شایدم فراموشم کردی . نمیدونم
اون حسینی که من میشناسم این کارو نمیکنه
ولی امیدوارم واقعا فرامدش کرده باشی منو که درد نکشی . راحت باشی
کانال مسجدتونو زدم و دیدم
خیلی لاغر شدی . شکسته شدی
چی کردی با خودت عزیزدل من ؟!
واسه جانت بمیرم که انقد عذاب کشیدی
دلم برات یه ذره شده . ولی خب ... ندارمت و نمیتونم داشته باشمت
نمیدونم باید به رضای دل خودم فک کنم یا تو
واسه من با تو بودن بهتره و واسه تو بدون من
اینکه فراموشم کنی راحت تره . چون خونوادتم دیگه ناراحتت نمیکنن
چهارشنبه پیش اومده بودیم تهران
با اینکه ندیدمت ولی خوشحال بودم تو هوایی نفس میکشم که پر از هوای توعه
امسال بیرون نرفتم . اصلا
نه دسته ای . نه مراسمی . نه چیزی
پارسال ولی ...
عاشورا رو یادته برات تعریف کرده بودم ؟!
رفتیم شمع پخش کردیم و یه زوج جوون دیدم که پسره خیلی شبیهت بود
یادته ؟!
دلم چقد برات تنگ شده
مواظب خودت باش
برچسب:
نویسنده: مهتاب کریمی